۱۳۹۷/۱۲/۲۱

استعداد‌یابی و قربانیانش؛ «احسان علیخانی» دقیقا در "عصر جدید" چه کار می‌کند؟

۱- چه‌وقت نیاز به مسابقه‌های استعدادیابی پیدا می‌کنیم؟ وقتی قفس آهنین مدرنیته (به‌تعبیر ماکس وبر) و فرآیندهای آموزشی و تحصیلی مدرن، جایی به امور خارج از «چارچوب متصلب مدرنیته» نمی‌دهند و فهم سامان‌بخشیدن به سایر شئون حیاتی انسان را ندارند. در این وضع است که به جایی خارج از سازوکارهای رسمی نیاز است تا امیدها ناامید نشود همچنان‌که به بلیت‌های بخت‌آزمایی نیاز است تا کورسویی از امید در کار باشد. اما این امید تا چه حد جدی و حقیقی است امید و هیجان و استعدادی که در این برنامه‌هاست، چه چیزی را تحکیم خواهد کرد؟
۲-کدام استعدادها هستند که توان طرح خود را دارند؟ آیا ا‌ستعدادهایی که وضع و افقی غیر از مدرنیته را دنبال می‌کنند و با چارچوب‌های تنگ آموزشی مدرن کنار نمی‌آیند؟ نه. شرکت‌کنندگان باید بتوانند در وقتی محدود، عموم مخاطبان را سرگرم کنند و موجب کسالت (حتی چند دقیقه) نباشند. اما این مقدار از سرگرمی‌سازی کافی نیست و هر کسی از سرگرمی‌سازان، شایستگی برنده شدن ندارد و باید رقابتی در کار باشد تا این صنعت سرگرمی، از هر حرارت ممکنی استفاده کرده باشد. ادعای «استعدادیابی» برای چنین صنعتی، زیاده «بزرگ و نامربوط» است. سرگرمی‌سازان، ابزار دست «صنعت سرگرمی‌سازی»ای هستند که بر زمینه فشارها و ناخواستنی‌های مدرنیته (یا شبه‌مدرنیته)، بر درک عمومی و اجمالی از «قفس آهنین» استوار شده است. عموم هم خواه‌ناخواه برای فرار از «فشار روزمرگی» در عالمی که ناگزیر «در حال توسعه» است، برای گریز از «کسالت‌ها» و «ملالت‌ها»ی ملازم با فرآیندهای توسعه، به‌دنبال سرگرمی می‌روند؛ تا شاید چیزی ببینند که از «boring» و «boredom» دائمی، قدری خلاص شوند.
۳-«ترحم به آن مستعدان» و «دلسوزی برای آنان» و «خارج از قانون و معیار داوری کردن»، از لوازم چنین برنامه‌ای خواهد بود. چرا؟ چون عموم با اینها «سرگرم» می‌شوند و می‌توانند به خارج از سازوکارهای رسمی مدرن، امیدوار باشند و اگر نه، چطور عیوب و فشارهای مدرنیته و مدرنیزاسیون را تحمل کنند؟ آیا بر مدرنیته و مدرنیزاسیون نخواهند شورید؟ آیا به ذبح استعدادهای ریز و درشت در «قفس آهنین» معترض نخواهند شد؟ آیا در آن صورت «وضع موجود» به خطر نخواهد افتاد؟
۴-#سلبریتی‌ها می‌توانند داورانی شایسته برای «عامه‌پسندی» باشند. سلبریتی‌ها عامه‌پسندند و عامه‌پسندی را خوب دریافته‌اند. سلبریتی‌ها نمادهای گریز از ملال مدرنیزاسیون و گریزاندن خلایق از تأمل و تفکر در «چرایی این ملال» هستند. اشکال کردن به «متخصص نبودن» سلبریتی‌ها، اشکال بجایی نیست. برای چنین صنعتی و برای چنان غرضی، باید داوران، «هرچه سلبریتی‌‌تر» و «با مزاعم همگانی آشناتر» و «در مزاعم همگانی مضمحل‌تر و محلول‌تر» باشند. منطق برنامه‌های الگو (نه برنامه‌های رونویسی شده) چنین اقتضا می‌کند.

۵-آنچه ما را رهایی و نجات تواند بخشید، جایی در چنین برنامه‌ای نخواهد داشت. در چند دقیقه‌ای که هر شرکت‌کننده در این برنامه فرصت دارد تا خود را عرضه کند، هیچ مطلب مهم، اساسی و روشنگر، طرح تواند شد؟ آیا این برنامه ما را به سمت افقی دیگر و به سوی حل چیزی سوق خواهد داد یا « #استعداد_سرگرم‌کنندگی_افراد » را به‌کار خواهد گرفت تا ما را هرچه بیشتر نسبت به قفس آهنین و قربانیان آن، خودمان و دیگران، بی‌حس کند؟ از آن «صدها استعداد شرکت‌کننده» هیچ‌کدام از آن «قفس مدرن و معقول و سفت و سخت»، نجات نخواهد یافت. نه بازندگان و نه حتی برندگان. در این میان آن استعداد حقیقی که می‌تواند کاری از پیش ببرد یا مشکلی را حل کند یا افقی را نشان دهد یا... نه در چنان سیستم مدرنیزه ای جایی خواهد داشت و نه در چنین «استعدادیابی»هایی.

نویسنده: محمد علی‌بیگی؛ کانال نقد سینما

دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه می بایست وارد شوید لطفا اینجا کلیک کنید!